خانه

نگینه های شعر هومن عزیزی

 
 


همسرم با چشم هایی از آتش

شعری وحشی‌ست که نمی شود

بی آنکه زخمی شوی زمزمه‌اش کنی

(گمشده، مانی‌ها)

*

این شعر را فرو کنم توی چشمهات

تا وقت دیدن این عکس ها چرت نزنی؟

(آلبوم شعر، مانی‌ها)

*

نصیحت کردن را بلدم، زندگی را نه! ( گذشته، همان)

*

با عکس‌ات شام می خورم (همان)

*

عضلاتم از آتش و انرژی امروزها پر است!

(کوهنورد، انظباط قوطی ها)

*

ترس را از عشق یاد گرفتم

(شناسنامه، همان)

*
از شب‌های دراز سیگار

و چشم‌های پُف‌آلود بعد از ظهر

چروک‌ها در تمام حواسم تکثیر می‌شوند!

(جنبش چروک‌ها، والس)

---------------------

برگرفته از:

نشریه‌ی الکترونیک مانی‌ها و والس