خانه

نگینه‌های شعر کتایون آذرلی

 
 


این نسل، شاخه‌ی شکسته‌ی کدام درخت بود

که در آرزوی جوانه‌زدنش ماندم.

( نسل آبی، انجمن قلم ایران در تبعید)

*

می‌خواهم درهای باستانی تاریخ را بگشایم

و در باغ‌های خراسان، چایی‌ای گرم بنوشم (همان)

*

می‌دانم! می‌دانم!

باید سر از بالش اوهام بردارم

و با اشک

شیشه‌ی این پنجره را بشویم (وهم، همان)

------------------------------------

برگرفته از: سایت انجمن قلم ایران در تبعید