خانه

نگینه های شعر یاشار احد صارمی

 
 


ای ژرفی شگفت دریاهای گرم

ای بازی (آریاهای لیلیت ۴، دوات)

*

شهری بود در میان کوههای پیر...

شهری که در طعم سوپ‌ِ مرغ و خورشتِ هویچ دخالت می کرد

شهری که جنگجویانش

همیشه در روح دیوارها و چنارها مخفی بودند

(اندوه شاهزاده ۲، کتاب شعر)

*

بلند می شوم و سقف را می اندازم آسمان

(صداها ۳، سونات تبریزی)

*

کسی که سطرش را پیدا کرده به مدادرنگی فکر نمی کند

(صداها ۵، همان)

*

زمان، چشمهای موربی آن نگار بود

که پای لختش از لحاف زده بود بیرون (صداها ۶، همان)

*

ما هر کجای مرگ خوابیده باشیم تو را پیدا می کنیم کاکو

(صداها، ۹)

*

نگاه تو را در کدام غروب دفن کرده‌اند کاکو؟

(هومن‌نامه، ۴)

*

زنی از کنارمان شبیه زمان می گذرد (هومن‌نامه ۶)

----------------------------------------

برگرفته از:

سایت سونات تبریزی