خانه

نگینه‌های شعر گروس عبدالملکیان

 
 

 

برفی بر پیراهنم نشانده‌اند که آب نمی‌شود

(پارانویا، وبلاگ شاعر)

*

و مشت‌هامان را زیر میز پنهان کردیم

و مشت‌هامان را در جیب‌مان پنهان کردیم...

باز کن مشتم را!

هر کجای تهران که دست می‌گذارم درد می‌کند (همان)

*

نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند

برای دیدن هیچ کس نیامده است (ملاقات، همان)

*

انسان و ابر در هزار شکل می‌گذرند

(دود نام‌های مختلفی دارد، رنگ‌های رفته بر باد)

*

رودخانه‌ای وحشی در لوله‌های آّهنی‌ رام شد

(پروانه‌ی غبار گرفته، همان)

*

کاش کسی این مارها را عصا کند (همان)

*

این بار، پیامبری بفرست که تنها گوش کند!

----------------------------

برگرفته از: وبلاگ شاعر (رنگ‌های رفته دنیا)