خانه

ولایت دروغ

رضا فرمند

 

دروغی بزرگ، در بُرج بادی‌اش می‌لرزد

دیواری دارد روی خودش خراب می‌شود

و عقربی پُرنیش در حلقه‌ی تنگ دشواری

ناگهان خود را نیش می‌زند

*

ایمان دیگر سلاح نمی‌پوشد

برای بُردن‌اش روی بمب اتم هم دیر است

تا چه رسد به چماق.

*

شما که از واژه‌هاتان غبار می‌ریزد

چگونه‌ می‌توانید به شهرها فرمانروایی کنید؟

شما که مانده‌اید؛ سنگ شده‌اید

از جان این‌همه سرود چه می‌خواهید؟

*

دروغ، خالی‌ترین واژه‌هاست؛

همینکه از پنجره‌اش سر کشیدی

فرو خواهی ریخت.

*

هنگامی‌ که سرکرده‌ای؛ رهبری

خود را در دروغ نهان می‌کند

چقدر باید از هوش و از شتاب، شکست خورده باشد!

*

دروغ را باید چنان دواند که نقاب‌هایش بیافتد

دروغ را باید چنان دواند که نداند در کدام زباله‌دانی پنهان شود

*

کاسه‌لیسان من می‌گویند که من نماینده‌ی خدا هستم!

...

حق با من است

چرا که دین و ایمان من پُر از زور است!

حق با من است

چرا که نان من پُر از چماق‌های سر به فرمان است

*

دومینوی‌ واژه‌ها ساختمان پیچیده‌ای دارد

طشت دروغ که افتاد   

هر کاخ و قلعه‌ی ستمگری را برمیندازد

*

دروغ، بادگاه است؛ چرخشگاه است!

موریانه‌ها همیشه دروغ را غافلگیر می‌کنند

*

دروغ، به آسانی در خود لیز می‌خورد

بنگر! بنگر!

دروغ، ناگهان خود را کیش می‌کند!

دروغ، ناگهان خود را مات می‌کند!

 

۱۴ ژوئیه ۲۰۰۹