|
خانه |
کیمیا
خاتون در متنهای
قدیمی |
رضا
فرمند |
|
در
این بخش آمده
است: کیمیا
خاتون در
مناقبالعارفین کیمیا
خاتون در
مقالات شمس ----------------------------------------- کیمیا
خاتون در
مناقبالعارفین * همچنان
منقولست که
منکوحهء
مولانا شمسالدین
کیمیا خاتون
زنی بود
جمیله و
عفیفه؛ مگر
روزی بیاجازت
او زنان او را
مصحوبِ
جدّهء سلطان
ولد برسم
تفرج بباغش
بردند، از
ناگاه
مولانا شمسالدین
بخانه آمده
مذکوره را
طلب داشت؛
گفتند که
جدّهء سلطان
ولد با
خواتین او را
بتفرج
بردند، عظیم
تولید و
بغایت رنجش
نمود؛ چون
کیمیا خاتون
بخانه آمد فیالحال
دردِ گردن
گرفته همچون
چوبِ خشک بیحرکت
شد، فریادکنان
بعد از سه روز
نقل کرد{مُرد}؛
همچنان چون
هفتم او
بگذشت باز
بسوی دمشق
روانه شد در
ماه شعبان
سنه اربع و
اربعین و
ستمائه (۴۳/۴)
(جلد ۲ ص. ۶۴۱ و
۶۴۲) ---------------------------------------- نکتهها: سلطان
ولد پسر بزرگ
مولاناست خداوندگار
لقب مولانا
بوده است این
حلال من با او
حکم کردم که
روی تو هیچکس
نخواهم بیند
الا مولانا. (جلد۱،
ص ۴۴۳) * آن
کیمیا بر من
دختر آمد و به
وقت آن چندان
شیوه و صنعت
از کجا بودش
خداش
بیامرزد
چندانها
خوشی به ما
داد. روزان
همه بدخویی
بکردی و شب چو
در جامه خواب
درآمدی عجب
بودی. گفتی:
ذکرم میباید.
خندهام
گرفتی. گفتی
باری به
قاضیم نبر. و
با آنهمه که
یک پول از من
به او نرسید و
دهانش دریدم...(جلد
۲، ص. ۲۶۹) * در
آن احوال
کیمیا دیدی
چه تأنی
کردم؟ که همهتان
را میگویم،
گمان بود که
من او را دوست
میدارم و
نبود الا
خدای؛ آن خود
کارنامهای
بود و بعضی
آنرا گمان
نبود (و میپنداشتند)
که جهت آن سخت
میگیرم تا
از او
چیزی بستانم.
همه را حلال
کردم و او را
حلال کردم...(جلد
۱، ص ۳۳۶) * پریر
کسی به طریق
غمخوارگی میگفت
که دیدی که چه
کردند؟ گفت
چه؟ گفت: تو را
به قاضی
بردند و مهر
بستدند و در
این کدام زن
است که مهر
ستده است.
پیشین من
جواب گفتم که
آن چه محل
دارد که یک
ساعت خدمت او
برابر هزار
درم، هنوز
دون آن باشد.
مرا گفت
آفرین بر
مردی تو باد (جلد۲،
۲۷۲) -------------------------- مقالات
شمس. شمسالدین
محمد تبریزی.
مصحح محمد
علی موحد،
انتشارات
خوارزمی،
۱۳۶۹
|