خانه

کیمیا خاتون در متن‌های قدیمی

رضا فرمند

 

در این بخش آمده است:

کیمیا خاتون در مناقب‌العارفین

کیمیا خاتون در مقالات شمس

-----------------------------------------

کیمیا خاتون در مناقب‌العارفین

*

همچنان منقولست که منکوحه‌ء مولانا شمس‌الدین کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه؛ مگر روزی بی‌اجازت او زنان او را مصحوبِ جدّهء سلطان ولد برسم تفرج بباغش بردند، از ناگاه مولانا شمس‌الدین بخانه آمده مذکوره را طلب داشت؛ گفتند که جدّهء سلطان ولد با خواتین او را بتفرج بردند، عظیم تولید و بغایت رنجش نمود؛ چون کیمیا خاتون بخانه آمد فی‌الحال دردِ گردن گرفته همچون چوبِ خشک بی‌حرکت شد، فریاد‌کنان بعد از سه روز نقل کرد{مُرد}؛ همچنان چون هفتم او بگذشت باز بسوی دمشق روانه شد در ماه شعبان سنه اربع و اربعین و ستمائه

(۴۳/۴) (جلد ۲ ص. ۶۴۱ و ۶۴۲)  
*

  همچنان از حضرت سلطان ولد منقولست که روزی صوفیان اخبار، از حضرت والدم خداوندگار سوال کردند که ابایزید رحمه الئه علیه گفته است رایتُ ربّی فی صورةِ اَمرَدَ{خدا را در صورت امرد می‌بینم} این چون باشد؟ فرمود که این معنی دو حکم دارد: یا در صورت امرد خدا را می‌دید، یا خود خدا پیش او بصورتِ امرد مصوَر می‌شد بسبب میل ابایزید. بعد از آن فرمود که  مولانا شمس‌الدین تبریزی را زنی بود کیمیا نام، روزی از او خشم گرفت و بطرفِ باغ‌های مرام رفت، حضرت مولانا بزنان مدرسه اشارت فرمود که بروید و کیمیا خاتون را بیاورید که خاطر مولانا شمس‌الدین را بوی تعلقِ عظیم است؛ جوقی زنان کار راستی می‌کردند که بطلب او بروند، همانا که مولانا نزدِ شمس‌الدین درآمد و او در خرگاه نشسته بود، دید که مولانا شمس‌الدین با کیمیا در سخن است و دست‌بازی می‌کند و کیمیا بهمان جامه‌ها که پوشیده بود نشسته است؛ مولانا در تعجب ماند و زنان و یاران هنوز نرفته بودند؛ مولانا بیرون آمد و در مدرسه طوافی کرد تا ایشان در ذوق و ملاعبه‌ خود  مشغول باشند؛ بعد از آن مولانا شمس‌الدین آواز داد که اندورن درآ، چون درآمد غیر از او هیچ‌‌کس را ندید؛ مولانا از آن سر بازپرسید که کیمیا خاتون کجا رفت؟ فرمود که خداوند تعالی مرا چندان دوست می‌دارد که بهر صورتی که می‌خواهم برِ من می‌آید؛ و این دم بصورت کیمیا آمد بود و مصور شده؛ پس احوال بایزید چنین بوده باشد که حق تعالی بصورتِ امردی برو مصوَر می‌شد. (۳۹/۴) ( جلد ۲ ص. ۶۳۷ و ۶۳۸)

----------------------------------------

نکته‌ها:

سلطان ولد پسر بزرگ مولاناست

خداوندگار لقب مولانا بوده است
---------------------------------------------------------------------------------------
کیمیا خاتون در مقالات شمس

 

این حلال من با او حکم کردم که روی تو هیچ‌کس نخواهم بیند الا مولانا. (جلد۱، ص ۴۴۳)

*

آن کیمیا بر من دختر آمد و به وقت آن چندان شیوه و صنعت از کجا بودش خداش بیامرزد چندان‌ها خوشی به ما داد. روزان همه بدخویی بکردی و شب چو در جامه خواب درآمدی عجب بودی. گفتی: ذکرم می‌باید. خنده‌ام گرفتی. گفتی باری به قاضیم نبر. و با آنهمه که یک پول از من به او نرسید و دهانش دریدم...(جلد ۲، ص. ۲۶۹)

*

در آن احوال کیمیا دیدی چه تأنی کردم؟ که همه‌تان را می‌گویم، گمان بود که من او را دوست می‌دارم و نبود الا خدای؛ آن خود کارنامه‌ای بود و بعضی آنرا گمان نبود (و می‌پنداشتند) که جهت آن سخت می‌گیرم تا از  او چیزی بستانم. همه را حلال کردم و او را حلال کردم...(جلد ۱، ص ۳۳۶)

*

پریر کسی به طریق غمخوارگی می‌گفت که دیدی که چه کردند؟ گفت چه؟ گفت: تو را به قاضی بردند و مهر بستدند و در این کدام زن است که مهر ستده است. پیشین من جواب گفتم که آن چه محل دارد که یک ساعت خدمت او برابر هزار درم، هنوز دون آن باشد. مرا گفت آفرین بر مردی تو باد (جلد۲، ۲۷۲)

--------------------------
مناقب العارفین. شمس‌الدین احمد افلاکی العارفی. به کوشش تحسین یازیچی، دنیای کتاب، ۱۳۶۲

مقالات شمس. شمس‌الدین محمد تبریزی. مصحح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۹