خانه

*کیمیا خاتون

رضا فرمند

 


پیرامون خدا و لذت

زنی جوان در تلویزیون

با خنده در نشستی می‌گوید:

 

خدا برای من اُرگازم است

در اوج لذت سکسی‌ست که من

حس می کنم به خدا می‌رسم.

 

و من به یادِ عارفان وطن می‌افتم

و بندبازی‌هاشان بین تن و خدا

به یادِ شمس و عشقِ زمینیِ دیررسِ او

به یادِ علاءالدین و شیفتگیِ تیزش

و بالای آنها، به یادِ کیمیا

آن دام‌دانه‌ی خدای مولانا

آن ناز‌دانه‌ی گرفتار

در چرخش‌ها و سایش‌های آن دو اَبرمرد

آن دو مردِ خدا

آن نازنینِ بی همتا

آن خاتونک     آن پروانک

آن بندی        آن غم‌خورک

آن گمنام        آن بی گور

آن نازگل پرپر شده.

****

باور کن کیمیا!

زندگی‌‌ات را که می‌خوانم

به گور و گلی تازه در باران می‌مانم.

 

کپنهاک، ۱۹۹۸
---------------------------

* جلال‌ الدین به این امید که آن یار را نزد خود نگاه دارد، یکی از دخترانی را که پرورده‌‌ی حرم او بود به نکاح شمس‌الدین در آورد. شمس به این کیمیا عشق می ورزید. شکوه شمس
***  
"...همچنان از حضرتِ سلطان ولد منقولست که روزی صوفیان اخبار، از حضرت والدم خداوندگار سوال کردند که ابایزید...گفته است رَایتُ رَبّی  فی صورةِ اَمرَدَ این چون باشد؟ فرمود که این معنی دو حکم دارد: یا در صورتِ امرَد خدا را می دید، یا خود پیشِ او بصورتِ امرد مصوّر می شد بسببِ میلِ ابایزید... مولانا از آن سر باز پرسید که کیمیا خاتون کجا رفت؟ [شمس] فرمود که خداوند تعالی مرا چندان دوست می دارد که بهر صورتی که می خواهم برِ من می آید، این دم بصورتِ کیمیا آمده بود و مصّور شده    مناقب العارفین
***

...این حلال من...با او حکم کردم که روی تو هیچ کس نخواهم بیند الا مولانا. مقالاتِ شمسِ تبریزی
*

  ...روزان همه بد خویی بکردی و شب چو در جامعه خواب در آمدی عجب بودی. گفتی: ذکرم می باید. خنده‌ام گرفتی. گفتی باری به قاضییم نبر. و با آنهمه که یک پول از من به او نرسید و دهانش دریدم... همان

*
علااءالدین پسر کوچکتر مولانا بود.

***
شعر کیمیا خاتون بار نخست در سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۷) در مجموعه‌‌ی شبهای سفید چاپ شد.