|
کیمیا
خاتون |
رضا
فرمند |
|
|
|
زندگیات
را که میخوانم به
گور و گلی
تازه در
باران میمانم (کیمیا
خاتون،
شبهای سفید،
۱۹۹۹) * آن
نازدانهی
گرفتار در
چرخشها و
سایشهای آن
دو اَبرمرد آن
دو مردِ خدا ---------------------- مولوی
چرا نتوانست
در جهان
دَرندشتِ
عرفانیاش آینهای
کوچک برای
کیمیا
بیابد؟ مولوی
براستی چه میاندیشید؛
کدام
دست، کیمیا
را از جهان
عرفانیاش
پاک کرده
بود؟ (کیمیا
وگند مقدس
نمک، شعرهای
پاریسی ۲۰۰۶) * شمس
هر که بود بیسوادِ
زن بود! و
مولانا هر
پرودگاری که
بود از
کیمیا که
زندگی بود دور بود! دور!
|
کیمیا
و گند مقدس
نمک
|