خانه

کیمیا خاتون

رضا فرمند


کلاه شمس در موزه‌ی مولانا در قونیه
----------------------------------

شیخ  
عکس کلاه شمس و تابلوی شیخ در حال رقص چرخان از کتاب موزه‌ی مولانا آورده شده است
--------------------------
کیمیا خاتون در متن‌های قدیمی
کیمیا خاتون در متن‌های معاصر


باور کن کیمیا

زندگی‌ات را که می‌خوانم

به گور و گلی تازه در باران می‌مانم

(کیمیا خاتون، شبهای سفید، ۱۳۷۸)

*

آن ناز‌دانه‌ی گرفتار

در چرخش‌ها و سایش‌های آن دو اَبرمرد

آن دو مردِ خدا (همان)

----------------------

مولوی چرا نتوانست در جهان دَرندشتِ عرفانی‌اش

آینه‌ای کوچک برای کیمیا بیابد؟

مولوی براستی چه می‌اندیشید؛

کدام دست، کیمیا را از جهان عرفانی‌اش پاک کرده بود؟

(کیمیا وگند مقدس نمک، شعرهای پاریسی ۱۳۸۵)

*

شمس هر که بود بی‌سوادِ زن بود!

و مولانا هر پرودگاری که بود

از کیمیا که زندگی بود

 دور بود!

دور! (همان)

 


----------------------------
فشرده‌ی رویداد‌ها‌

در جستجوی آرامگاهِ کیمیا خاتون
-----------------------
شعر
کیمیا خاتون

کیمیا و گند مقدس نمک
---------------------------------
داستان زناشویی شمس و کیمیا خاتون
---------------------

سرانجام تلخ شمس تبریزی


کتابنامه