خانه

شنای شامگاهی زن سالخورده

رضا فرمند

 

 

زن سالخورده

جامه‌هایش را یک یک برمی‌گیرد

و روی سنگی می‌نهد

و سینه به سینه‌ی دریا برهنه می‌ایستد

من نگاه می‌کنم و دیگر شعر نمی‌نویسم

*

زن سالخورده

آرام‌ آرام در آب خنک دریا پیش می‌رود

انگار که مراسم مقدسی را انجام می‌دهد

و کلمه‌های خسته‌ی اندام‌اش را

با معنای شاداب دریا می‌آمیزد

من نگاه می‌کنم و دیگر شعر نمی‌نویسم

*

زن سالخورده

در نگاه سرخ افق

در معنای بزرگ دریا شنا می‌کند

و چون سرودی زیبا برمی‌گردد

من نگاه می‌کنم و دیگر شعر نمی‌نویسم

 

۱۰ اوت ۲۰۱۲