خانه

 

رضا فرمند

 


معنا ناگهان صدا می‌زند

موتور شعر همیشه باید روشن بماند

*

شعر، ناگهان صدایم کرد

اکنون دوباره در سفرم

اکنون دوباره پاک می‌شوم؛ سبک می‌شوم؛

*

تپش‌هایم را با شتاب می‌آمیزم

آی شتاب پاک، شتاب فرزانه، شعرم را دریاب!

*

شعر، کلیدش را در پیشامدی نهان می‌کند

و همینکه ژرف شوی موتورش روشن می‌شود

*

من بارها شعرم را با زن، روشن کرده‌ام

من بارها شعرم با زمان روشن کرده‌ام

*

معنا ناگهان صدا می‌زند

موتور شعر همیشه باید روشن بماند

 

۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹