خانه

برهنگی

رضا فرمند

 

 

زن با برهنگی‌اش سخن می‌گوید

زن با برهنگی‌اش می‌خندد

زن چه آسوده در برهنگی‌اش آرمیده است!

*

برهنگی‌اش شاهکار زمان‌هاست

برهنگی‌اش پروازی خفته است

برهنگی‌اش زیباترین جمله‌ای‌ست که با آب نوشته‌اند

برهنگی‌اش چیزی کامل دارد

*

برهنگی‌اش شتابی دارد که نمی‌توان نوشت

برهنگی‌اش سخنی دارد که نمی‌توان نوشت

*

برهنگی‌اش در پستان‌هایش برآمده است

برهنگی‌اش در لب‌هایش نازک شده است

برهنگی‌اش در پاهایش تمام نمی‌شود

*

برهنگی‌اش کلیدی نرم است

برهنگی‌اش شعری نرم است

*

برهنگی‌اش راهی زنده است؛

برهنگی‌اش ستاره‌ای زنده است؛

و هر مسافر سرگردانی را نجات می‌دهد.

*

برهنگی‌اش هر دین‌ای را در خود آب کرده است

برهنگی‌اش هر خدایی را در خود آب کرده است

*

برهنگی‌اش از زیبایی نازک‌تر است

و از معنای دین و هنر رهاتر

*

برهنگی‌اش را که می‌بینم از شعرم شرمنده می‌شوم

زیباتر از طبیعت نمی‌توان سرود!

 

اوت ۲۰۱۱