خانه

خشونت

رضا فرمند

 

 
الکل دهان‌اش، چون زنگ خطری از بو

همه سو پخش می‌شد

با جنگ‌افزار برهنه‌ی خشم‌اش، مرد

غولی شده بود؛

و مرا مثل آب‌خوردنی به سویی افکند

 

مرد، به زور وارد آپارتمان‌ام شد؛

تلفن‌ام را شکست و سیم‌اش را چون شلاقی

در دستهایش پیچاند

و من با او حتی کلنجار نرفتم.

 

همسایگان، دلیرتر از من

با پُرسش‌هاشان به مرد حمله می‌کردند

و من تازه مواظب بودم که او را کتک نزنند

*

من سال‌هاست که بازوانم را به واژه‌ها کوچانده‌ام؛

و در واژه‌هاست کز شیبِ‌ تندِ شعر و اندیشه‌ بالا رفته‌ام

من اگر نیرویی دارم در واژه‌هاست

و اسب‌ها را از ران‌هایم بیرون کشیده‌ام!

*

من ایستادم

چون پرنده‌ای که شهباز سرپنجه‌ای را دیده باشد

و پیشامدِ وحشی از کنارم گذشت!

 

کپنهاک، ۲۰۰۶