خانه

واژه را شکافتم

رضا فرمند

 


واژه را نشاندم

و آنقدر نگاه‌اش کردم که شکافت!

*

هر راه‌ِ کوچک واژه، روزی بزرگراه می‌شود

و از هر پُرسش ساده، روزی چشمه‌ای سرمی‌زند.

 

هیچ چیز بسته‌تر از واژه‌ها نیست!

هیچ‌ چیز گشاده‌تر از واژه‌ها نیست!

*

واژه، جهان را بزرگ می‌کند

از واژه‌‌هاست که خدایان می‌گذرند و آدمیان را دور می‌زنند

با واژه، هر راه‌ای را به هر کجا می‌توان کشید!

*

همه‌ی بلندی‌ها، پستی‌ها،

همه‌ی سرافرازی‌ها، سرشکستگی‌ها در واژه‌ است

*

واژه‌ها را چنان باید چید که به راه‌ بیانجامند

واژه‌ها را چنان باید چید که به اوج بروند.

*

واژه‌ها اگر دُرُست چیده شوند

سرزمینی می‌سازند؛ بزرگراه‌ای به سوی آزادی

*

واژه‌ها اگر رها گردند؛

فرزانه‌ترین دوست‌ها را برمی‌گزیند!

 *

واژه را نشاندم

و آنقدر نگاه‌اش کردم که شکافت!

 

کپنهاک، مارس ۲۰۰۷