خانه

تهدید

 رضا فرمند

 


تهدید، جعبه‌ی رازآمیز شعبده‌بازان‌ است

خالی‌اش می‌تواند پُر باشد و پُرش خالی!

تهدید هرچه هست تهی نیست!

*

پلیس، شعر نمی فهمد!

می‌گویم: همسایه‌ام گاوی شده است

و شاخ‌هایش را در کلمه نشان می‌دهم

می‌گوید: من در این واژه‌ها شاخ نمی‌بینم

تازه هنوز زندگی‌ات خونی نیست!

یادت باشد کز کبودی‌هایت عکس بگیری!

مرگ هم باید دُرُشت نوشته شده باشد

تا قاضی آن‌ را خوب بتواند بخواند

*

تهدید پُر از دغدغه‌ی نیستی‌ست!

چمدان مشکوکی در ایستگاه قطار است

که چشم‌ها را به خویش می‌کشد

غده‌ای‌ست در آرامش که رشد شتابناکی دارد

جراحی‌اش آسان نیست

فرم‌اش را زود عوض می‌کند.

*

تهدید، جعبه‌ی رازآمیز شعبده‌بازان‌ است

خالی‌اش می‌تواند پُر باشد و پُرش خالی!

تهدید هرچه هست تهی نیست!

 

کپنهاک، ۲۰۰۶