خانه

سکوتِ جنگل ۲

رضا فرمند

 

 

  در این کلبه‌ی جنگلی

سکوت چنان نازک است که گویی

شکم جهان به دنده‌هایش چسبیده است!

سکوت را چون قطاری که از کار افتاده باشد هُل می‌دهم.

*

در این کلبه‌ی جنگلی، بلند بلند شعر می‌خوانم؛

و سکوت را به پشت پنجره می‌رانم

*

در این کلبه‌ی جنگلی سکوت،

با هیچ صدایی بسته نمی‌شود

یاد‌های نرمپوی‌ام حتی

از سکوت این کلبه‌ پُر سر و صداترند.

*

در این کلبه‌ی جنگلی

سکوت چنان نازک است که ویسکی

چوآبشاری

              شرشرکنان

به گیلاس می‌ریزد!

***

تا سکوت، سکوت کند

یک جوری باید با او حرف بزنی

مگرنه سکوت، سوت می‌شود؛ زنجره می‌شود.

*

من اگر چشم به راه کسی نباشم

سکوت با من کاری ندارد

*

من اگر چشم به راه کسی نباشم

راه، زیبا می‌شود و زمان با من کاری ندارد

*

من اگر چشم به راه کسی نباشم

جنگل، فیلسوفی سبز می‌شود

و زاغ و زغن با من کاری ندارد

 

سوئد، ۲۸ دسامبر، ۲۰۰۶