خانه

سخت است همسایه‌ی آشویتس باشی!

رضا فرمند

 

چند شعر کوتاه

 

 

کِشتی، سنگین‌سنگین

در مرمر کبود دریا پیش می‌رود

کاش تابستانم روشن بود!

کاش سفرم پَر می‌زد!

 

۲

در کراکو Cracow*

از راهبه‌ای سپاهپوش خواستگاری کردم

گفت: ببخشید آقا! راه‌اتان را گم کرده‌اید؟

 

۳

زنان، خدا را بزرگوارانه آرام می‌کنند:

سنگ و شمشیر و شلاق‌اش را

با زبان خوش از او می‌گیرند؛

گرد و خاک واژه‌هایش را پاک می‌کنند

و او را از بیابان‌ها به شهر می‌آورند

 

۴

قدرت برهنه، واژه‌ها را زیر تانگ‌ها له می‌کند

و انسان را با گام‌ها و گلوله‌ها معنا می‌کند.

 

۵

در پیکر زنان، هوشی ژرف

زندگی را از دسترس قدرت، دور نگه می‌دارد!

 

۶

از راه‌های نازکِ اندام‌اشان،

زنان، زندگی را از مرگ‌های آشویتس گذر می‌دهند.

 

۷

زن، پُر از راه و چراغ است؛

زن، پُر از نرم‌ترین هشیاری‌هاست!

 

۸

سخت است همسایه‌ی آشویتس باشی!

کراکو Cracow با جشن‌های فراوان‌اش

کاری جز تمرین فراموشی آشویتس ندارد!

 

۹

با چشم‌های کور ایمان است که هلوکاست  دیده نمی‌شود!

 

۱۰

باران، معنی خود را می‌داند

جنگل، معنی خود را می‌داند

دل من‌است که پُر از پُرسش‌های خیس است!

 

۱۱

گاه باید دسته‌گلی به خاک عشق گذاشت

کمی سکوت کرد و سپس گذشت.

 

کراکو، جولای ۲۰۰۸

--------------------------------------

* Cracow

کراکو، یکی از باستانی‌ترنی و فرهنگی‌ترین شهرهای لهستان است. این شهر تاریخی که همسایه‌ی آشویتس است، سده‌ها پایتخت لهستان بوده است. بسیاری از کسانی‌ که از سراسر دنیا برای دیدن اردوگاهِ آشویتس به لهستان می‌روند در این شهر می‌مانند؛ از این روست که کراکو در تابستان‌ها از لملمه‌ی توریست‌ها آکنده است.