|
سفر،
همیشه جوان
است |
رضا
فرمند |
|
|
چون
دوستی که
تمام نمی شود * سفر
که شتاب میگیرد
زندگی کوچک
میشود و
تو میتوانی
آن را به هر
سويی
بچرخانی و
تماشایش کنی. * همینکه
گام برداری
سفر به راه میافتد سفر،
شیفتهی چهرههای
تازه است سفر،
همیشه جوان
است! * سفر
که شتاب میگیرد
بند
ستبرعادت
پاره میشود و
تو به ناگهان
پرواز میکنی * سفر،
پُرسشهای
سخت زندگی را از
پنجرهی
قطار بیرون
میاندازد؛ و
یا آنها را در
هواپیما،
نرم و سبُک میکند سفر،
در نگاهها و
گامها میتپد و
چون کودکی
روی منظرهها
میدود سفر،
زندگی را میچرخاند؛
میچرخاند و
یادهای پرت و
دوردست را به
دسترس شعر میآورد * پنجرهی
بزرگ سفر با
تو همه جا می
رود؛ چون
دوستی که
تمام نمیشود. سوئد،
۲۰۰۶ *
می ترسم و
راهها تمام
شود (میترسم،
انتظار ۱۹۸۷)
|