خانه

خودکارم پُر از زن است

رضا فرمند

 


قطار به راه افتاده است

و من به پایتختِ سبُکِ شعر نزدیک می‌شوم.

*

خودکارم پُر از پَر است!

خودکارم پر از زن است!

خودکارم بیتاب است!

*

سفر، مرا به بام واژه‌ها می‌برد

و در چرخ و فلک تماشا می‌نشاند.

*

من سفر را می‌تازانم و بال و پَر شعرم را

از منگنه‌ی سخت پُرسش‌ها بیرون می‌کشم.

*

چشم‌ام پشتِ پنجره‌ی قطار می‌اندیشد

چشم‌ام پشتِ پنجره‌ی قطار می‌دود

چشم‌ام پشتِ پنجره‌ی قطار بزرگ می‌شود

*

با منظره‌ها خود را شارژ می‌کنم

با شتاب‌ها خود را شارژ می‌کنم

و با موج هوش پیکر زن‌!

*

در سرسام بازار نان،

موسیقی زندگی شنیده نمی‌شود

در سفر است که زمان دیده می‌شود!

من در سفر، چشم می‌شوم؛ گوش می‌شوم؛

من در سفر، هوا می‌شوم؛ پرنده می‌شوم

من در سفر، پرسه‌پرسه‌‌زنان اوج می‌گیرم.

*

در کوپه‌ی آرامش، چشم‌ام را چون گلی

آرام‌آرام، روی شکم برآمده‌ی زنی

که روبروی‌ام نشسته می‌ گذارم

و زن‌،‌ چون فرشته‌ای لبخند می‌زند

*

قطار به راه افتاره است

و من به پایتخت سبُک شعر نزدیک می‌شوم.

 

فوریه، ۲۰۰۷