خانه

هولوکاست Holocaust

رضا فرمند

 

 

هولوکاست،

یعنی مرگ می‌اندیشید؛ کینه می‌اندیشد؛

و هنوز می‌توان در کوره‌های کوراندیشی

زیباترین معناها، معنای انسان را سوخت

*

هولوکاست،

یعنی انسان، با دندان‌های بمب و توپ و گلوله،

سَروحشی‌ درندگان است

*

به موهای زنان نگاه می‌کنم

مثل موی گوسفند چیده‌اند

چگونه می‌شود که نوازش را در موها ندید؟

چگونه می‌شود که کودک را در مادر

و مادر را در کودک ندید؟

پس خط قرمز انسان کجاست؟

*

در آشویتس Auschwitz

همینکه به بلوکی وارد می‌شدم

روشنی خروجی‌اش‌ را می‌جستم

*

آشویتس یعنی:

هنوز می‌توان معنای انسان را دگرگون کرد!

هنوز می‌توان کرامت انسان را به شماره‌ای مبدل کرد؛

و ستاره را هنوز می‌توان هر جور که خواست معنا کرد!

*

آشویتس، کشتارگاه معنا بود

در آشویتس نمی‌گذاشتند که زندانیان

در واژه‌هاشان راست بایستند؛

و در آرمان‌هاشان هواخوری کنند

*

- لطفن نام‌هاتان را روی چمدان‌هاتان

روشن‌تر بنویسید

ما تنها می‌خواهیم شما را جا به جا کنیم

 

چندین روز در واگون‌های باربری راه آمده‌اید

خسته‌اید! گرسنه‌اید؛ تشنه‌اید!

پیش از همه، خوب است که دوش گازی بگیرید!

 

به آشویتس، به کارخانه‌ی مرگ خوش آمده‌اید!

تنها راه فرارتان اینجا از دودکش کوره‌هاست!

*

می‌گویند فرق انسان با حیوان در سخن گفتن انسان است

فرق بزرگترش باید در دروغ گفتن‌اش باشد.

***

پدر ماکسیمیلیان Maximilian

جان‌اش را به محکومی بخشید

و معنای انسان را از آشویتس فراری دارد

پدر ماکسیمیلیان نگذاشت که معنای انسان را بسوزانند

*

چقدر باید زیست

چقدر باید پایکوبی کرد تا هولوکاست فراموش شود؟

در کراکو Cracow زنان نمی‌گذارند که آشویتس

بلندتر از زندگی‌ سخن گوید.

*

هولوکاست، سیاه‌ترین لکه‌ی تاریخ است

هولوکاست را باید با همه‌ی آژیرهای بلندِ انسانی آمیخت

و فراموش کرد.

 

Cracow

کراکو، ۲۱ جولای ۲۰۰۸