|
دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست |
||
|
با
من نباشی
دوستت
ندارم؛ و
دوستت نباید
داشت! آه... دریغ
از عاشقی که
جنتلمن نیست! * با
من باشی،
مریم
زمانهایی و
دستِ ناموس
هیچ روستایی به
گوهر والایات
نخواهد رسید! با
من نباشی
آبرویات را در
قبیله ها و
دهکده ها
خواهم ریخت و
جغرافیای
مادگیات را به
دیوارهای
سختِ غیرت
خواهم آویخت آه... دریغ
از عاشقی که
جنتلمن نیست! * با
من باشی،
زمان چیست؟
زمین کدام
است؟ با
هم اخلاق
تازهای می
سازیم؛ و
هوسهامان را
جشن می گیریم. با
من نباشی،
غیرت سنگی
سده ها را با
فریادهایم،
بیدار خواهم
کرد و
خالهای
برهنگیات
را که با هوسم
چیدهام به
رسوایی
خواهم پاشید. آه... دریغ
از عاشقی که
جنتلمن نیست! کپنهاک
مه ۲۰۰۶
|