|
عشق
و هورمونها |
رضا
فرمند |
|
|
* خون
است که عشق میورزد
و واژهها را
گیچ میکند پیام
نازک هورمنهاست
که ناگهان در
لرزش صدا پخش
میشود * عشق،
معنای ژرف
خون است عشق،
معنای ژرف
آرمانهاست عشق،
معنای ژرف
زندگیاست نگاههای
سرگردان است
که عاشق میشود * با
اینهمه واژهها
نمیگذارند
که هورمنها همیشه
حرف آخر را
بگویند واژهها
همسخن میخواهند * نان،
تنها یکی از
خوراکهای
عشق است تن،
تنها یکی از
پهنههای
عشق است واژهها
خوراک میخواهند واژهها
نیازمند
پروازند * واژهها
هورمنها را
با سواد کردهاند! ۲۵
دسامبر،
۲۰۰۷
|