خانه

بلور سحرآمیز

رضا فرمند

 


من همینکه گره‌ می‌خورم

بلور سحرآمیز واژگانم را می‌چرخانم

و معنایی تازه به خود می‌دهم.

نامم را عوض می‌کنم

و مرگ نمی‌تواند پیدا‌ی‌ام کند

راه‌ام را عوض می‌کنم و دلشوره‌ها گیج می‌شوند

و همینکه به بن‌بست پُرسشی می‌رسم

جیب‌هایم را خالی می‌کنم.

 

من از دویدن در پُرسش‌ها نترسیده‌ام

من از گذشتن از معناها نترسیده‌ام

*

من آموخته‌ام کز واژه‌ها به هنگام بگریزم

از واژه‌ها گریختن:

معنایی تازه به خود دادن

معنایی تازه به زندگی دادن است

*

من، همیشه در انتظارم چیزی کاشته‌ام

من، همیشه در دردم چیزی کاشته‌ام

*

من همینکه گره‌ می‌خورم

بلور سحرآمیز واژگانم را می‌چرخانم

و معنایی تازه به خود می‌دهم.

 

۱۸ دسامبر، ۲۰۰۷