خانه

علیرضا زرین

 
 

چمدانم

 

 

چمدانی داشتم که گم شده

مشق هايم در آن بودند،

خاطراتی که در زيرزمين آن خانه ماندند،

چمدانی خاطره در زيرزمينی نمناک.

چمدانی از خاطره نيز در زيرزمين ذهنم گم شد

که با من به سفر نرفت

و به جايی هم نتوانست برود.

*

يادم رفت بنويسم چمدان خاطره را بفرستند

و به جا ماند مثل خانه‌ای که در پشت سرم باقی است.

ذهن امّا از آنها تنها خاطره ای با  خود دارد

همسفر با او به هر سويی،

خانه‌ای آواره که هنوز به مقصد نرسيده است،

زيرزمينی که در آن خاطرات زنگ زدند.

*

چه کسی وقت فروش خانه

چمدانم را نيز فروخت؟

چه کسی مشق های خط نخورده‌ام را خط زد؟

چه کسی دفتر نخوانده‌ء روحم را خواند؟

انشاءهای نانوشته‌ام را چه کسی تصحيح کرد؟

*

خُنکا زيرزمينی که در هُرم تابستان

به پناهگاهی کوچک می ماند

دور  از آزار خيابان های داغ.

*

چمدانم گم شد

و بدبختانه کاملأ نمی دانم که چه ها را

                                                  با آن گم کردم.

------------------------------------------------------

 

از شاعران مهاجر، مهاجران شاعر