خانه

ساناز زارع ثانی

 
 

مرا به خواب نسپار

 

من از صدای تو غمگین ترم
و زمان از هر دویمان صبورتر
   
طول این آسمان و گستاخی این راه
در شاعرانگی
ام جا نمیگیرد
 
چرا من از رسیدن ایستاده
ام
و تو از آمدن، نمی رسی ؟  
خواب را به من حواله نکن!
 
 
تو در بیداری دستهای من از شعر زاده شدی
نام مرا خواندی و بارش رعشه
ی صدایت
تنم را تارتار نواخت
 
 
مرا به خواب نسپار که این نشئگی مجاز
مرا ارضا نمی
کند !
 
من با طعم لبهای تو عروسک بازی میکنم
و لای تنت مرد دیوانه
ای را میگردم
که گرسنگی
ام را یک دل سیر میفهمد
 
 
می خواهم تب تلخ نفس
نفس زدنم را
روی گونه
های تو محو کنم
و از اشتراک جای خوابمان چنان جذر بگیرم
که یا تو در من مچاله شوی
یا من در تو خلاصه .
جهل این معادله روزی معلوم خواهد شد
 
اگر من از رسیدن نایستم
وتو از آمدن برسی .
 
 
 
۲۸ سپتامبر ۱۳۸۸ 
-------------------
برگرفته از: اخبار روز