|
زیبا
کرباسی |
||
|
بیست
و سه سالگی نبودی
و
آینه
تنها یارِ
بی تایی بود. غربت
بودم،
تن بودم؛ و
هوا بیست و
سه درجه
زیرِ
تنهایی بود. آمدی: وطن
شدم،
برهنه
شدم،
جان
شدم،
من شدم. تیرماه
۱۳۷۵ --------------- نا
به خود طوطیانِ
رنگها از
چشمانم می
گریزند، قمریانِ
واژه ها از
لبانم و
پرستویِ عشق
از کفم. لحظه
ها
هستی
زمین
و
هرچه در آن
است
می گریزند: اسبِ
سرکشِ شعرم
رم کرده است. زمستان
۱۳۷۴ ------ آهواره
۲۰ آسمانِ
شما
هر رنگ که می
خواهد
باشد: کبود، خاکستری،
یا که نیلی، فرقی
به حال من نمی
کند: شعر
من
هماره
بر آن
سپید می
روید. بهار
۱۳۷۵ برگرفته
از « کژدم بر
بالش»
|