خانه

ساقی قهرمان

 
 

  اعاده

   

من آدم نمی شوم

نه آدم نمی شوم

همين رفيق شاعرمان را که دار زدند خوب که کريه کردم گفتم

ديدی مُرد  و نخوابيد با من

آدم نمی شوم

اينجا بود

پارسال پيرارسال

می دانستم مختاری مختاری‌ست اما

نه   من آدم نمی شوم

شايد اصلا آدم نيستم من

شايد هم اين خاصيت منست

بخوابم  با اين آدم های عزيز و بگويم آه چه مردی

يا بگويم من مادر پسر اين آقای چميدانم کی هستم

آدم نمی شوم    آدم نمی شوم

حالا دست‌هايم شايد آدم باشد

يا اين بافتگی موهايم

اما من آدم نيستم

گردی پستانم آدم نيست اين لای   اين لای پاهايم که اصلا آدم نيست

صدا نه   صدايم هم آدم نيست

لبهايم شايد

گاهی توی سينه‌ام آن چيزی که می تپد شايد

اما من آدم نيستم

همين محمد مختاری که تکه تکه شد که من خودم ديدم آن کبودی

خراشيده‌ی دور گلويش را گفتم حيف حيف

گفتم ديدی ُمرد و نخوابيد با من

آدم نمی شوم

آما شايد اين خاصيت من باشد

بگيرم اين آدم‌ ها را توی آغوشم بگيرم بگويم  بيا  گرم می شوی

و بگويم آه اين شاعر عزيز يکبار در من تپيده

نه آدم نيستم   آدم نمی شوم

 

حالا بيار کتاب هايش را

 

دسامبر ۹۸