|
محمود فلکی |
||
|
ابديت
کسی به خواب من نزديک می شود پلک
می گشايم چراغ
روشن می شود و
دستی از
انتهای جهان دستگيره
را می چرخاند هشياری
مردگان را
ندارم که
ديگر باز
نگردم: بر
می خيزم و
با تو در می
آميزم. از «واژگانِ تاریک»
|