خانه

اسیدِ غربت

 رضا فرمند

 

 سرودهای برگزیده:
 
 

باید مواظب باشم / بزرگتر از حادثه / بوسه و کرون / آزمون بارداری / بی اعتنایی / هنوز در کلمه می دوم / در خواهشم / کاش می آمدی / غربت / تنهایی /

*********************************
باید مواظب باشم

 

کوچه‌های کلمه

                  بن‌بست می شود

باید مواظب باشم!

شعراَم

        می رود که در جهشی خون شود

باید مواظب باشم!

 

زهرِ کینه‌های دیرین‌ام

دارد به جوی رفتاراَم می ریزد

باید مواظب باشم!

 

وای...!

کلمه‌ام

         اکنون

سیمای کامل خود را می خواهد

و آرزو‌ هایم

هر لحظه را تهدید می کند

باید مواظب باشم!

 

ژانویه، ۱۹۸۸

*****************

بزرگتر از حادثه

 

 

ز حادثه باید بزرگتر باشم

و همچو «لحظه» از پذیرفتن

                                    سرشار!

 

مرگ باید باشم

تا ز سایه های یأس نترسم

 

لحظه را هرگز نباید تنها بگذارم!

و پنجره‌ی واژه را هرگز نباید

یک لحظه نیز ببندم!

*************

بوسه و کُرون*

 

 

ما، بوسه هایمان را نمی شمردیم

امّا

روی کرون هامان

درنگ می کردیم.

 

۱۹۸۸

 

* واحد پول دانمارک

****************

آزمون بارداری

 

 

میلِ سفیدِ کوچکی که بر آن

ادرار کرده بود؛

سی دقیقه‌ی بعد

- در بهتِ من -

آبیِ روشن شد.

 

اکنون!

جنین پرسشی سرکش

در واژه هایم رشد می کند.

 

۲۱، اوت ۱۹۸۹

***************

بی اعتنایی

 

 

بی اعتنایی‌اش

از دیوار باستانی چین

ستبر تر است

 

بی اعتنایی‌اش

از جنس سکوت

از جنس نیستی‌ ست؛

جایی که می توان

پنج قاره انسان را

زنده زنده مدفون کرد.

 

فوریه، ۱۹۸۹

**********

هنوز در کلمه می دوم

 

۱

هنوز...

 به روز نمی گنجم؛

به حادثه نمی گنجم؛

و هوش و حواس‌‌ام را

در لحظه ها نمی یابم.

هنوز...

بر شاخه‌ی زمان

کندوی معلّق زنبورهای سئوال‌ام!

 

۲

هنوز...

سنگینیِ سکوت‌ات را در می یابم

واز لبخندات به هر کرانِ جهان که بخواهم

                                       گام می نهم.

هنوز...

بارش ابرهای پندارام به اختیاراَم نیست

واز غریو تندرِّ ناگاه‌ام می ترسم.

 

هنوز...

به تو بیشتر از خوداَت می اندیشم

و خود را

چنانچه منصفانه نباشم

به روی تو می بندم.

 

هنوز

در کلمه می دوم!

 

 

نوامبر، ۱۹۹۰

*************

در خواهش‌ام

 

 

در خواهش‌ام ضعیف شده بودم

هر نگاهی را زود ورق می زدم

هر لبخندی را زود می بوئیدم

و مهربانی هر زن را

به جستجوی شراره‌ی عشقی مرور می کردم.

 

در خواهش‌ام ضعیف شده بودم

از واژه ها

پی در پی

            سقوط

                     می کردم

و خنده‌ام به نگاه‌ام  جور نمی آمد.

 

 

مه، ۱۹۹۰

****************

کاش می آمدی

 

 

دلم برای تو تنگ می شود

تو را که از کلمه ساخته‌ام

تو را که در خیابان ها ناتمام می گردی

دلم برای تو تنگ می شود!

 

کاش می آمدی!

کاش می آمدی و زندگی را مرور می کردیم:

ماه را به عمرمان می کشیدیم

آب را به عمرمان می کشیدیم

واژه را به عمرمان می کشیدیم

 

کاش می آمدی و عمر را می شکوفاندیم

از ستاره کمتر نمی گفتیم.

و راستی را با کهربای واژه کشف می کردیم

 

کاش می آمدی و به شعر می رفتیم

آنجا که انتهای جهان پیداست

آنجا که سنگ، سخت نیست

آنجا که جز صدای حقیقت نیست.

***

اکنون

بستر زمان شده‌ام

واژه هایم تر است

نگاه هایم تر است

کاش می آمدی!

 

۱۹۹۰

***********

غربت

 

امشب، غربت فریب نمی خورد!

جامه‌ی فردا را بر تن نمی کند

 

امشب ،غربت فریت نمی خورد!

و روی سکّوی باید و شاید

یک لحظه نیز نمی نشیند!

 

امشب، غربت فریب نمی خورد!

 

۲

در غربت

به دیوار زمان دست می کشی

ضخامت ماه و سال را احساس می کنی

و به رفتار و نگاه‌ات

سخن گفتن می آموزی

 

در غربت

تنهایی‌ات مرئی می شود

و همچو ریسمانی بلند

به دست و پای‌ات می پیچد

 

۳

در غربت

برگ‌های کلمه

در همه‌ی فصول می ریزد.

 

۴

در دستگاهِ غربت

چرخانده می شوم

هر کلمه‌ام جایی ست.

 

۵

ریشه گر بدوانم چگونه برگردم؟

ریشه گر ندوانم چگونه بمانم؟

 

۶

در راههای لیزو مه‌آلودِ غربت

هم از عشق هراسان‌ام

هم از تنهایی!

 

۷

تا اسیدِ غربت را خنثی کنم

ایکاش

عشق را با کلمه بیامیزم!

*******************

تنهایی

 

تنهایی

به آرزو، نگنجیدن است؛

به عشق، نگنجیدن است؛

و گذشتن لحظه را

    چون ماری

از پوستِ تن دیدن!

 

بالا