|
Reza Farmand
رضا
فرمند |
||||
|
----------
|
۱۸ بهمن ۱۳۸۸- 7 February 2010 |
یار، یک شرابِ انسانیست |
گالری
|
|
|
در بخش
نگینه می خوانید:
درنگهایی پیرامون نگینههای شعر مدرن فارسی
گزینهای از نگینههای شعر برونمرزی
گزینهای از نگینههای شعر درونمرزی
نگینههای شعر جهان
------------------------------------------------------------------
---------------------------------
یار، یک شرابِ انسانیست- ۱۵۰ شعر کوتاه
اسطورهی ندا
کیمیا خاتون
( سد شعر کوتاه، ۲۰۰۷)
میزبانی بحران (۳-۲۰۰۲)
اسیدِ غربت- گزینه
نیما
ساختهی نیلوفر طالبی
----------------------------------------
Renoir
Woman at the Piano
Ballerina
Andrew Atroshenko
Renat Domagalska
|
رضا فرمند (۱۵۰ شعر کوتاه) زنان، بالهای زمان شدهاند دروغ اما هنوز در نام کوچک زن مانده است * یار، پالونهی زمان خام است یار، یک شرابِ انسانیست
------------------------------------------- سکه اگر با کلمه نیامیزد سنگینترین فلزات میشود در آمیختن با مهربانیست که پَرهای سکه باز میشود
------------------------------------------ زنده باد اینترنت! زنده باد ماهوارهها، پیامکها! زنده باد سایتها و وبلاگها که دیدن را پخش میکنند ----------------------------------------- رامین! نازنین سوگند رامین! نازنین تبریز دروغ یک گامهم نتوانست از پاکیات پیشروی کند دروغ، کور باید باشد که کوههای جانات را ندید ---------------------------------------------------
رامین و سهندهای جاناش و قدرت کودن، دروغهایش را خورد
همهی شعر در وقت، هر چه بکاری سبز میشود در وقت، هر چه بکاری سبز میشود وقت، پُربارترین کشتزارهاست!
-------------------------------------- و خوابم در گسترای دغدغهها با شعلههای سیاه میسوزد
همهی شعر آنان از پاکی تو در ما شکست خوردهاند آنان از حرمت تو در ما شکست خوردهاند
«اسطورهی ندا»
هلوکاست
Holocaust
هلوکاست
یعنی مرگ میاندیشید؛ کینه میاندیشد؛
و هنوز میتوان در کورههای
معناسوزی
زیباترین معناها، معنای انسان را سوخت ----------------------------------------------- حرمتِ نازک ترانه بیدادگران ترانه، حرمت نازک او را در روز روشن هر جور که خواستند شکستند
همهی شعر ندا پادزهر دروغ است ( ۱۰۱ شعر کوتاه)
خونات از بیگناهی سفیدتر است در روی سپیدت پنجرهای در خون غرق میشود در روی سپیدت پنجرهای به فردا باز مانده است ---------------------------------------------- محموعهی شعر اسطورهی ندا
نام ندا را بر بامهای دلهامان هر روز و هر شب، بلند بخوانیم ------------------------------------------------------------- ندای خون ندا آزادی میگرید آزادی ندای خون «ندا» را سرود میکند
آزادی به ارتش خون «ندا» آماده باش میگوید دروغی بزرگ، در بُرج بادیاش میلرزد دیواری دارد روی خودش خراب میشود و عقربی پُرنیش در حلقهی تنگ دشواری ناگهان خود را نیش میزند
----------------------------------- خوشبختی، تعریفاش را به عهدهی تو گذاشته است! ----------------------------------- شتاب با شتاب نمیتوان همبال شد همیشه تا نرسیدن جلوتر است
همهی شعر میدانهای آینده پرواز میکنند ---------------------------- پیشواز شعر شعر که میآید میخواهم با همهی واژهها پذیرایش شوم!
همهی شعر استرس
استرس، لحظهها را هُل میدهد و لحظهها چون درهای چرخان میایستند.
همهی شعر در باغ شادی کپنهاک هیجانها برهنهاند و در قطارهای برقی، در چمدانهای گردان میچرخند و از برج بلند، جیغزنان خود را به زمین پرت میکنند
همهی شعر از شعر حرف بزن: شعری که همپَر شتاب است؛ و پویاییاش هر عادتی را تنگ میکند
همهی شعر زن و آزادی آزادی در زنان خود را میشکوفاند آزادی در زنان خود را به اوج میبرد ------------------------------ پالونهی شعر هر
شعر خوب چون
پالونهای
در زبان میچرخد. ------------------------------------------------ شعرهای
پاریسی با
پیرایشی نو زمان را باید یاد بگیری! زمان پُر از پَر است پوشیدناشان را باید یاد بگیری! زمان پر از رود است سرچشمهاشان را باید یاد بگیری!
----------------------------------------------------------- جهان نباید زور بگوید؛ خدا نباید زور بگوید! آبجویی که تابستانم را خنک میکند چرا ننوشم؟
همهی شعر
کابوسها در خوابم میخوابند
همهی شعر
پیشآمدها در زمان آرام میشوند
نگران نباش!
جویها بسترشان را گم نمیکنند
همهی شعر
سگ، دانشمند بوهاست
(چند شعر کوتاه)
سگ، دانشمند بوهاست
با اینهمه کیش هیچکسی را بو نمیکشد!
همهی شعر
ملکهی شعرهایم
در میدان چرخان زندگی
تردست نبودهام؛ پُردست نبودهام؛
و جز واژهها را نتوانستهام در هوا نگه دارم.
همهی شعر
کلینیک نازک شعر
همه جانهای فسردهشان را به کلینیک شعر میبرند
با اینهمه هیچکس سکهای به گرسنگی شعر نمیدهد!
همهی شعر
من وقتم تنهاست!
من وقتم سرشار شتابهای آرام است.
همهی شعر
اندام زن، پُر از
نواهای نرم؛
پُر از موسیقی گرم
است
همهی شعر
شتابهایم را دوستداشتهام
شعر از خوشیها سبُکبالتر است!
شعر از هماغوشیها کهرباییتر است!
همهی شعر
شتاب، زمان برهنه است!
شتاب، زیباست
سفر که تمام شود، شتاب میگذرد!
همهی شعر
با ویرایشی تازه
شعر من خواهر کوچک خون توست!
----------------------------------------
خوشبختی
خوشبختی، دستاورد جرقههای گام است!
همهی شعر
اوج، یک پله است!
از اوج، پیدرپی باید بالا بروی تا در اوج
بمانی!
همهی شعر
زاکوپانه
Zacopane
در زاکوپانه،
مزّهی لهستان را میچشم
مزّهی زندگی آزاد شده را!
همهی شعر
سخت است همسایهی آشویتس باشی!
چند شعر کوتاه
سخت است همسایهی آشویتس باشی!
کراکو Cracow
با جشنهای فراواناش
کاری جز تمرین فراموشی آشویتس ندارد!
همهی شعرها
بلور سحرآمیز
من همینکه گِره میخورم
بلور سحرآمیز واژگانم را میچرخانم
و معنایی تازه به خود میدهم.
همهی شعر
خانوادهی یکنفره
من با شعر، خانوادهای یک نفرهام؛
و دیگر از کسی نمیخواهم که معنایم را کامل کند!
|
|||
|
آوردن چند سطر از نوشتههای این سایت و دادن لینک به منبع اصلی آزاد است! |
||||